![]() |
![]() |
|
| گر صورت مولایم دگر شد اما به خدا خدا همان است |
چه صادقانه پذيرفتم...
چه فريبنده آغوشت برايم باز شد
چه ابلهانه با تو خوش بودم..
چه كودكانه همه چيزم شدي...
چه زود نيازمندت شدم...
چه حقيرانه تركم كردي...
چه ناجوانمردانه واژه غريب
خداحافظي به ميان آمد...
چه بي رحمانه من سوختم ...
ولي هنوزم دوست دارم غريبه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:50 توسط نازی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 3:4 توسط نازی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 3:3 توسط نازی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 2:34 توسط نازی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 3:35 توسط نازی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 1:21 توسط نازی |
|
|
صفحه نخست ایمیل به من آرشیو وبلاگ مولای |
| درباره عشق |
فریاد برآوردم چه کسی همدم من می شود تا تنهائیم را با او قسمت کنم؟؟ فقط سکوت بود و سکوت.... و از آن زمان تنهائیم را با سکوت قسمت میکنم! امشب وجود خسته و پاییزی دلم احساس می شود...دلم غمگین است...و جای خالی لحظه ها جان میسپارند و می میرند.... لحظه هایم پر شده از احساس مرگ و تنهایی و سکوت
|
| ارتباط با من از طریق یاهو مسنجر | |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس عشق آخرین مسیج های روز شعرهای عاشقانه |
| آهنگ | ||||||||||||
|
|